تبليغاتX
آگاهی بیدارشده جستجوگر معنوی

آگاهی بیدارشده جستجوگر معنوی

جستجوی حقیقت در اکنکار
مایا،توهم واقعیت

  سلام دوستان این پستی که امروز براتون گذاشتم ادامه ی مطلب قبلیم نیست ولی به خاطر مطلب جالبی که در بلاگ یکی از دوستان خوبم ( جوینده ) خوندم منو به اینجا کشوند که امروز این پست جدید رو براتون بنویسیم و حتما مطلب قبلی رو هم تکمیل میکنم.

 

 سوگماد یا اقیانوس عشق و رحمت اقیانوسی عظیم از ارتعاشات گوناگون و سطوح حقیقت یا و وضعیت های آگاهی است.تنها بخش کوچکی از این اقیانوس بی انتها متجلی شده است و سیر متجلی شدن او همواره ادامه دارد. بعلت همین ویژگی است که در جلد دوم کتاب مقدس شریعت کی سوگماد گفته شده است که طریق اک همیشگی است و سوگماد توقفی نمی شناسد.در مقایسه سطوح گوناگون آگاهی یا حقیقت باید گفت که بعضی از این سطوح به اقیانوس عشق و رحمت یا همان منشاء هستی و حقیقت نزدیک تر هستند. بنابراین خصوصیات سوگماد را بیشتر دارا هستند که سرور و جاودانگی و آزادی معنوی است.سطوح دورتر از منشاء به نسبت میزان دور بودن  از حقیقت و از خصوصیات سوگماد دورتر هستند.

روح فردی وقتی که ارتعاشات خود را با یکی از سطوح آگاهی هم آهنگ کند موفق به ادراک آن سطح آگاهی یا حقیقت یا جهان میشود که میتواند کاملا متفاوت با سطح یا جهان دیگر باشد.حقیقت آیینه ای است که بی نهایت تصویر در آن شکل میگیرد. هر کسی تصویری را متناسب با ارتعاشات خود در این آیینه می بیند.

نباید حقیقت را یکی پنداشت. هر روحی سطحی از حقیقت را درک می کند و ممکن است قادر به دیدن سطوح دیگر نباشد.

اختلاف های زیادی که در ادراک جهان بینی ها مشاهده می شود از همین مطلب ناشی میشود.

اصولا روح قبل از رسیدن به مرحله خودشناسی یا طبقه روح در این توهم اصرار می ورزد که حقیقت فقط همان است که خود می بیند و ادراک میکند.اکیست میداند که همه درست میگویند و به همین دلیل با هیچ چیز مخالفت نمی کند.او می داند که سطوح حقیقت بی نهایت است و هر روحی در حال تجربه کردن یکی از سطوح حقیقت یا آگاهی است.

در تعالیم اکنکار جهان فیزیکی یکی بعدی، جهان اثیری دو بعدی ، جهان علی سه بعدی، جهان ذهنی چهار بعدی ، و جهان روح پنج بعدی معرفی شده است. روح پس از طی کردن مراحل آموزش های معنوی به وضعیت بی بعدی می رسد که ماورای جهان پنجم است. روح در وضعیت بی بعدی قابلیت اداراک حقیقت های یک بعدی و چند بعدی را پیدا خواهد کرد و خواهد توانست که در چند جهان مختلف، همزمان تجربه و عمل کند.مانند استادان اک که می توانند در جهان های متعدد  بطور همزمان در چندین کالبد عمل کنند.

 

آیینه ی هستی چه باشد نیستی

نیستی بر گر تو ابله نیستی

 

 

در عشق اگر چه که قدم بر قدم است

آنست قدم که آن قدم از قِدم است

در خانه ی نیست ، هست بینی بسیار

می مال دو چشم را که اکثر عدم است

 

 

در بالا اشاره کردم که نباید حقیقت را یکی پنداشت ممکن هست که شما خواننده عزیز با این جمله کمی دچار سردرگمی شوید برای همین میخوام به این موضوع بسیار مهم اشاره کنم:

یکی پنداشتن حقیقت بزرگترین توهمی است که نیروی منفی ( کــَل نیارنجان ) برای ساکنان جهان های زیرین یعنی جهان های پایین طبقه روح یا خودشناسی ایجاد میکند.

این توهم که هر کس آنچه را که خود می بیند تنها حقیقت موجود می پندارد جنگ ادیان و منازعات بسیاری را بین افراد بشر در طول تاریخ ایجاد کرده است.

هرکس در آیینه ی حقیقت تصویری را هم آهنگ با ارتعاشات خود دیده است و دیگرانی را که در همان آیینه تصویر دیگری را متناسب با ارتعاشات خود دیده اند باطل پنداشته است.آیا به راستی جهانی را که یک گیاه ، یک پرنده ، یک انسان ، و ارواح ساکن در جهان ها یا ارتعاشات دیگر می بینند یکی است؟

ساکنان جهان ها یا ارتعاشات بالاتر قابلیت دیدن ارتعاشات پایین تر را دارند زیرا چند بعدی هستند اما ساکنان جهان های پایین تر نمی توانند بطور معمول ارتعاشات بالاتر را تجربه کنند به همین علت عرفا یا پیامبران هرگز با هم ستیز نکرده اند  اما پیروانشان بعلت محدودیت ادراک خود، تصویر یا حقیقتی را که خویش تجربه کرده اند در تعارض با ادراک دیگر انسان ها یافته اند.

پال توئیچل در فصل دوازدهم کتاب دندان ببر از قول مولانا جلال الدین رومی میگوید که اغلب پیروان پیامبران و ناجیانی که برای یاری بشر به زمین آمده اند اگر حتی یک کلمه علیه شان بر زبان آوری حاضرند تا پای مرگ با تو بجنگند.در همان کتاب دندان ببر مولانا حکایتی را برای پال نقل میکند.او حکایت پینه دوزی را بیان می کند که در شیراز می زیسته و مدعی بوده است که خدا همیشه با او سخن می گوید و به همین دلیل خود را مقدس تر از دیگران تصور میکرده است.این ادعاها کسب و کار پینه دوز قدیس را رونق می بخشد.حاکم شیراز که خداپرستی حقیقی بوده است یک شب هنگام عبادت ندایی از پروردگار دریافت میکند.پروردگار متعال به او می گوید به پینه دوز امر کن که برود دندان نیش فلان ببر را که در فلان بیشه زندگی میکند بیرون کشیده برایت بیاورد.حاکم فرمان خود را به پینه دوز ابلاغ میکند.پینه دوز به جایگاه ببر نزدیک میشود اما از ترس مرگ بر خود میلرزد و میگریزد.او که خود را برای مرگ آماده کرده به قصر باز میگردد و در حیات قصر دندان فرسوده ی ببری را می یابد.مکری به ذهنش خطور می کند.دندان را بر می دارد و به حاکم تقدیم میکند.حکایت پینه دوز قدیس حکایت کسانی است که ادعا می کنند شکارچی ببر هستند و اما یک ذره جزئی از ببر را هم به دست نیاورده اند.بعضی از انسان ها گمان می کنند که به شناخت کامل خدا دست یافته اند در حالی که جزئی از او را هم نیافته اند همان گونه که پینه دوز قدیس وانمود کرده بود که ببر را شکار کرده است در حالی که حتی یک دندان او را هم بدست نیاورده بود.حکایت پینه دوز حکایت مدعیانی است که به خدا دست نیافته اند و او را نشناخته اند و ادعا میکنند که عارف کامل و نماینده خداوند هستند.

کسی که حقیقت را یکی می پندارد و آن را محدود به ادراک و تجربه خود می کند در یک اتاق( سطح) آگاهی منجمد میشود و می کوشد همه را به آن اتاق بکشاند و محبوس کند.تمایل به برتری یافتن بر دیگران و گرایش داشتن به قدرت از همین مطلب ناشی میشود.تلاش برای اثبات برتری خویش در عادی ترین رفتار های اغلب انسان ها هم دیده  میشود.تنش هایی که در صمیمانه ترین روابط خویشاوندی هم نمودار می شود.به این علت است که هر کسی فهم و ادراک خود را تنها حقیقت موجود می پندارد. برتر دانستن خویش باعث ایجاد قهرها،جدال ها و کینه ها و در مقیاس بزرگتر باعث ایجاد ستیز و جدال بین جوامع ، ملت ها و مذاهب میشود.

 

برکت باشد

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت15:49توسط chela |
سفری به سرزمینهای دور

عرض سلام دارم خدمت تمام عزیزانی که این بلاگ رو دنبال میکنند و من باز شرمنده ام که در امر بروز رسانی کوتاهی میکنم.

همیشه وقتی میخواهم مطلبی رو شروع کنم در ابتدا برایم بسیار دشوار مینماید و دقیقا نمیدانم که هدفم از نوشتن چیست. فقط بی اختیار شروع به نوشتن میکنم و در آخر با توجه به نوشته هایم عنوان مطلب رو می نویسم ولی اینبار یکم متفاوت تر بود قبل از اینکه شروع به نوشتن در بلاگ کنم یکی از دوستان عزیزم رو ملاقات کردم و او بهم کمک کرد تا یک چشم انداز از مطالبی که بهتر بود بگویم رو داشته باشم و اینبار فکر میکنم کمی با آگاهیه بیشتری نسبت به مطالب قبلی شروع به نوشتن مینمایم.

اجازه میخواهم که مطلبی را خدمت دوستان برسانم که تمامیه نوشته های من از کتابها و منابع اکنکار ٬ مثنوی معنوی مولانا و تجربیات شخصیم هستند و هر جا مطلبی خارج از این سه مورد نوشتم حتما با ذکر منبع خواهد بود.

در این مقدمه بطور خلاصه چشم انداز مطالبی رو که میخواهم ارائه دهم رو بصورت سر فصل بیان میکنم در مطلب قبلی سعی شد که دیدگاهی از روح و منه واقعی رو روشن نمایم در اینجا میخواهم بیشتر مقدمه ای بر سفر روح و همچنین تفاوت سفر روح با دیگر مواردی که گاه به اشتباه سفر روح یاد میشود رو بیان کنم و همچنین باز هم میخواهم در مورد طبقات و جهان های دیگر ولی اینبار کاملتر از مطالب قبل ارائه کنم تا اگر دوستانی که این بلاگ رو دنبال نکرده اند و یا به تازه گی با این بلاگ آشنا شده اند بتوانند به اندازه دوستان قدیمی تر از بلاگ بهرمند گردند و دوستان قدیمی هم قادر به ارتقا و گسترش هرچه بیشتر دانسته های خود شوند.

 

سفر روح

 

سفر روح نخستین گام در راه رسیدن به خداست

 

پال توئیچل بنیانگذار معاصر تعالیم اکنکار در سال ۱۹۶۰ سفر خارج از کالبد را با عنوان حضور آنی در دو مکان مطرح کرد.مردم این اصطلاح را با انعکاس اثیری میگرفتند.انعکاس اثیری یعنی جدا کردن کالبد اثیری از جسم.در انعکاس اثیری که یک جابجایی محدودتر می باشد زیرا مجبور به حمل ریسمان نقره ای ( ریسمانی درخشنده و مرتعش با نوری آبی رنگ و نقره ای که دو کالبد فیزیکی و اثیری را به هم وصل میکند و مجرای وصل نیروی حیات بین کالبد فیزیکی و دیگر کالبد هاست مانند بند ناف بین مادر و جنین ) نمیتوانند به بالاتر از طبقه اثیری راه پیدا کنند. به همین علت پال بعدا اصطلاح سفر روح را ابداع کرد.

در ادامه به تفاوت سفر روح و انعکاس اثیری میپردازیم و در مورد ریسمان نقره ای با بند سیمین بیشتر صحبت خواهیم کرد.

روح در طی سفر٬ به مراتب برتر آگاهی انتقال می یابد. روح در کالبد فیزیکی ساکن است ولی در آن محبوس نیست بنابراین میتواند به طبقه اثیری هم برود و کالبد اثیری را که هم اکنون با قسمتی از آگاهی روح در آنجا ساکن است را فعال کند.پس از این مرحله میتواند به طبقه علی و بعد به طبقه ذهنی سفر کند. البته در ایستگاه ورودی هر طبقه ای کالبدی را بر تن میکند.در هر کدام از طبقه ها یک کالبد و گاه چندین کالبد بسته به سطح آگاهیه افراد برای روح وجود دارد.ورود به طبقه ذهنی در صورت دیدن نور آبی ماهنتا میسر میشود. ( ماهنتا مرتبه ای از آگاهی است . مرتبه ای از آگاهی معنوی که به آگاهی بودا یا مسیحا شباهت زیادی دارد. استاد زنده اک به معنی آموزگار بیرونی است که همراه با واژه ماهنتا لقب کاملی را میسازد که عبارتست از: ماهنتا٬ استاد زنده اک.ماهنتا شکل شخصی شده ی نور و صوت الهی است که بعنوان استاد بیرون و استاد درون عمل میکند و تجلی نور و صوت است.)

اکیست ها اغلب بدون احساس کمترین تاثیری روی بدن فیزیکی خود٬ بصورتی بسیار طبیعی بدن را ترک میکنند.در سفر روح شما آزاد هستید تا در هر کدام از طبقات فیزیکی ٬ اثیری ٬ علی و یا ذهنی و روح رفت و آمد داشته باشید ولی در انعکاس اثیری دامنه عمل شما محدود به طبقه اثیری می باشد.در سفر روح شما کالبدی را با خود حمل نمیکنید و تنها بصورت یک آگاهی با دید ۳۶۰ درجه نسبت به هستی می باشید ولی در انعکاس اثیری شما کالبد اثیری خود را با خود حمل میکنید. 

برای اینکه درک بهتری  در مورد سفر روح با دیگر نوع انتقالات را داشته باشیم این نکته را باید در نظر بگیریم که سفر روح یعنی ورود شما به عنوان روحبه قلمرو برتری از هوشیاری که حال این هوشیاری در هر طبقه و هر جایی می تواند باشد ولی مهم این است که شما در قالب روح وارد شوید ولی در انواع انتقالات دیگر که به سفر روح از آنها یاد شده روح به واسطه ی انتقال آگاهی از کالبد فیزیکی به کالبدهای اثیری٬ عِلّی٬ ذهنی و اتری به طبقات سفر میکند.

 

سرزمین های دور

 

تو که ز سرای طبیعت نمی روی بیرون/کجا به کوی حقیقت سفر توانی کرد

 

با آنکه زمین همواره بهترین مکان برای آموزش روح است همواره کاشفانی وجود داشته اند که در جست و جوی اقلیم های دیگر خداوند از مرزهای جهان فیزیکی گذشته  در سرزمین های دور سیاحت کرده اند.نگارش بسیاری از کتابها و تشکیل بیشتر گروه های مذهبی حاصل تجربه کسانی ست که یکی از طبقه های آسمانی را قلمرو واقعی خداوند پنداشته اند.

افرادی که در توهم جهان فیزیکی گرفتار هستند بسختی میتوانند واقعی بودن جهان های درون را باور کنند.یکی از اصول اساسی در اکنکار و بیشتر تعالیم عرفان شرق این است که رویاها واقعی هستند و بر اساس همین اصل جهان فیزیکی هم یک رویاست و علت اینکه مردم فکر میکنند فقط در دنیای فیزیکی حضور دارند این است که پذیرفته اند که دنیای فیزیکی تنها جهان واقعی می باشد.

تجربه های انسان در جهان های درون بسیار متفاوت است و به ندرت ممکن است تجربه های دو نفر عینا مشابه هم باشد.

سری هارلد کلمپ می گوید٬ مسیر رفتن ما به سوی خداوند فردی است ما حتی نمی توانیم روشی را که استادمان هنگام یادگیری تعالیم داشته را دنبال کنیم. به همین علت گزارشهای متناقضی درباره ی جهان های درون وجود دارد.مثل این است که دو موجود فضایی به زمین بیایند و یکی در قلب نیویورک پیاده شود و دیگری در کویری دور افتاده.آنها با گزارش های متناقضی درباره ی طبیعت سیاره زمین به فضا باز میگردند.تنوع جهان های درون بسیار بیشتر از جهان فیزیکی است.

همانطور که قبلا هم گفته بودم نظم و ترتیب طبقات درون به اینصورت نیست که یکی بر فراز دیگری قرار گرفته باشد.همه طبقات میتوانند در عین حال یک فضای واحد را اشغال کنند.نمی توان گفت که طبقه ای بالاتر  یا پایین تر از طبقه ای دیگر قرار گرفته است.منظور از پایین یا بالا بودن جهانی نسبت به جهان دیگر،کمتر بودن یا زیادتر بودن طیف ارتعاشی جهانی نسبت به جهان دیگر است.همان طور که امواج رادیویی کشورهای مختلف در عین حال میتوانند یک فضای واحد را اشغال کنند، جهانهای متفاوت درون نیز همزمان در فضای واحدی حضور دارند.آگاهی روح روی هر جهانی که متمرکز شود آن جهان را ادراک می نماید همانطوری که یک رادیو روی هر ایستگاهی که تنظیم شود امواج آن ایستگاه را دریافت میکند.

جهان های درون سطوح آگاهی هستند.استاد کبیر اک ربازارتارز می گوید این جهان ها را مثل اتاق هایی تصور کنید که در درون کاخی قرار دارند.ما از اتاقهای کوچک تر به اتاق های بزرگ تر می رویم و این عمل با حرکت روح که در واقع تغییر دادن توجه از نقطه ای به نقطه ی دیگر است انجام میشود.

توجه از جهان فیزیکی سلب میشود و به بالای سر ( چاکرای تاج ) معطوف می گردد بعد با نگه داشتن توجه در آن نقطه،روی حقایقی از مراتب بالاتر مراقبه میکنیم. این سطوح آگاهی که اگر دوست داشته باشید می توانید آنها را جهان های درون بنامید فقط برای ما حقیقی هستند چون رابطه ی ما با دنیای بیرون کاملا قطع شده است . روح به آرامی نیروهایش را در چاکرای تاج جمع میکند و سرانجام از روزنه ی آن عبور کرده،جهان فیزیکی را ترک میکند و به نواحی بالاتر وارد میشود.

تعداد طبقات درون بی شمار است.درون طبقات نیر زیر طبقه های بی شماری وجود دارد.در کتاب مقدس اکنکار،شریعت کی سوگماد گفته شده است که تعداد جهان ها برابر با ذرات شن و ماسه ی سواحل دریاهاست. از جهان های بیشمار درون فقط نام دوازده طبقه در کتاب های بیرونی اکنکار ذکر شده است که عبارتند از:   ۱- جهان فیزیکی یا پیندا ۲- جهان اثیری ۳- جهان علی ۴- جهان ذهنی ۱/۴ - جهان اتری که در واقع مرز بین جهان ذهنی و طبقه روح می باشد. ۵- آتمالوک ( طبقه روح) ۶- آلاک لوک (آلاخ لوک) ۷- آلایالوک ۸-حوکیکات لوک ۹- آگام لوک ۱۰-آنامی لوک ۱۱-سوگماد لوک ۱۲- سوگماد( اقیانوس عشق و رحمت).

بین آنامی لوک و سوگماد لوک که به آن آکاها نیز میگویند جهان های بیشماری وجود دارد که برای اجتناب از ایجاد سردرگمی، نام آنها در کتاب های بیرونی اکنکار ذکر نشده است.

دوازده جهان یاد شده را بطور کلی به دو گروه می توان طبقه بندی کرد گروه نخست جهان های زیرین یا تحتانی یا جهان های روانی یا جهان های کَل نامیده میشوند. این جهان عبارتند از: فیزیکی ، اثیری ، علی ، ذهنی و اتری.در جهان های روانی همه باید با ماجراها و دوره های بیشماری از تولد و مرگ سپری کنند که به آن چرخه ی هشتاد و چهار یا زودیاک و یا چرخه ی آواگاوان و یا چرخه ی سامسرا هم می گویند که نشان دهنده ی تعداد دفعات تولد و مرگ در جهان های زیرین است.این ماجراها تا زمانی که روح به درجه ای از شکوفایی معنوی برسد که به آتمالوک یا طبقه روح تعلق دارد ادامه میابد.این وضعیت از شکوفایی معنوی خودشناسی نام دارد که در وصل به حلقه پنجم حاصل میشود.

اما گروه دوم جهان های معنوی یا جهان های خالص یا بهشت های واقعی نامیده شده اند.این جهان ها عبارتند از ۵- آتما لوک ۶- آلاک لوک ۷- آلایالوک ۸- حوکیکات لوک ۹- آگام لوک ۱۰- آنامی لوک۱۱ -سوگماد لوک ۱۲- سوگماد.

در ادامه در مورد جزئیات بیشتری از طبقات درون ،نور و صوت مربوط به آنها و مانتراهایی که برای بازدید از این طبقات مورد استفاده قرار میگیرند و کالبدهای مختلف صحبت خواهیم کرد.

برکت باشد

 

+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت0:18توسط chela |
روح

خب میخوام بعد از مدتها بازم به بلاگ سر بزنم شرمنده اون عزیزانی هستم که این بلاگ رو تعقیب میکردن و من در شرایطی نبودم که بخوام مطالب گذشته رو بسط بدم

این بلاگ رو با مطلبی از مذهب نور و صوت ( اکنکار ) شروع کردم و اشاره ای به ادبیات خودمون کردم رسیدم به موضوع مربوط به جهانهای دیگر اشاره ای به ناخدایی کردم که افراد گرفتار طوفان رو بوسیله کشتی و تجربه و آگاهیش میخواد نجات بده به نور و صوت اشاره کردم به مقوله چاکراها و مانتراها رسیدم ولی امروز میخوام برم سر مطلبی که به نظر من مهمترین مطلب برای فهم ، روشن بینی و آگاهی هستش مطلبی که درک اون میتونه ما رو به رسیدن به چایتانیا یا وضعیت آگاهی بیدار شده کمک کنه.

از خودم شروع می کنم: من

وقتی اولین بار شنیدم که من روح هستم به این فکر کردم که روح خب قسمتی از خداست پس منم قسمتی از خدا هستم پس مقدسم پس قدرتمندم پس خیلی میتونم شاد باشم خیلی مورد لطف بودم خلاصه کلی از خودم خوشم اومد ولی فکر نکردم که من چطوری روح هستم؟ چرا بیشتر وقتا از این موضوع غافلم؟ چرا که فکر میکنم من کسی هستم که صاحب روحم یا کسی هستم که روح دارم.

در کتاب آزادی معنوی چیست نوشته سری هارلد کلمپ  مطلبی به اینصورت نوشته شده:

شما صاحب روح نیستید ، روح هستید و این یعنی اینکه فرزند خدا هستید و صفت های خدایی را در خود دارید و وظیفه تان شناسایی این صفت هاست ، باید ماهیت خود را بازیابید . بعضی ها نگرش مادی به همه چیز دارند و می گویند خانه من ، همسر من ، روح من و ... از کسی که روح را مایملکی مادی و آن را متعلق به خود میداند باید پرسید تو روح ات را در کجا نگه می داری ؟ در کیف پول ات ؟ اگر تو روح داری پس تو کیستی ؟ چه کسی حرف می زند ، ذهن ، عاطفه  و یا کالبد ؟

وقتی این مطلب رو خوندم تصمیم گرفتم یاد بگیرم تا به خودم بعنوان روح نگاه کنم ولی چطور این امکان پذیر بود؟برای اینکه اینو بهتر درک کنم می دونستم که باید از یه آگاهییه جدیدتر به خودم نگاه کنم برای قدم اول سعی کردم از خودم یه شخصیت نیستی بسازم؟ ولی چطور؟

تصمیم گرفتم به خودم فکر نکنم که چی هستم ؟ یه اسمی رو خودم گذاشتم من بهش گفتم آگاهی! و گفتم این آگاهی صاحب همه جسم و متعلقات به اون هستش

به جسمم به دید یک دارایی نگاه کردم یه وسیله یا یه حیوون خانگی هر چیزی میتونست باشه. تازه دیدم که این جسمو چقدر دوسش دارم میتونستم نوازشش کنم به تغذیش دقت کنم مواظبش باشم و ازش مراقبت کنم. یواش یواش متوجه شدم و دیدم که یه طرز فکر جدید و دیدگاه جدید چقدر در من تاثیر گذاشت حس کردم این جسم میتونه دوست خوبی برای من باشه فکر میکنم به اولین قدمای عشق رسیده بودم. تونسته بودم بهتر درک کنم خودمو.و جالب بود تعلق خاطر و وابستگی هام کم کم شروع کرد به کم شدن خیلی کمرنگ تر از قبل شده بود. تازه داشتم مطالبی رو که خونده بودم درک میکردم مثلا ذر کتاب امثال و حکم نوشته سری هارلد کلمپ خونده بودم که اندیشه های زیادی را به تحمیل میکنند مثل این که ما موجوداتی دارای روح هستیم.در واقع بر عکس است ، ما روحی هستیم که دارای کالبد انسانی شده ایم.

یا در کتاب آزادی معنوی خوندم که دانستن این مطلب که شما روح هستید آگاهی شما را از سطح مادی به مراتب معنوی ارتقا می دهد. طی یکی دو سال خواهید توانست رویاهای خود را به خاطر بسپارید.

یکی از بهتر منابع مطالعه من مثنوی معنوی و اشعار مولانا بود که با خوندنش احساس کردم که واقعا از هر طرف داره بهم کمک میشه کمکی که نتیجه اون امروز این بلاگ هستش و به خاطر این خیلی سپاسگذارم.

فکر نیستی به من از اشعار مولانا برداشت شده

آیینه هستی چه باشد؟ نیستی / نیستی بر گر تو ابله نیستی

 

ای بی خبر از مغز شده غرقه به پوست / هشدار که در میان جان داری دوست

حس ، مغز تنت و مغز حست جان است / چون از تن و حس و جان گذشتی همه اوست

 

 

بالا منشین که هست پستی خوشتر / هشیار مشو که هست مستی خوشتر

در هستی دوست ، نیست گردان خود را / کان نیستی از هزار هستی خوشتر

 

 

ای دل تو به هر خیال مغرور مشو / پروانه صفت کشته ی هر نور نشو

تا خود بینی ، تو از خدا مانی دور / نزدیکتر آی و از خدا دور نشو

 

 

در معنی هست و در عیان نیست که دید / در دل پیدا و در زبان نیست که دید

هستی جهان و در جهان نیست که دید / در هستی و نیستی چنان نیست که دید

 

در عشق اگر چه که قدم بر قدم است / آنست قدم که آنقدم از قِدم است

در خانه ی نیست ، هست بینی بسیار / می مال دو چشم را که اکثر عدم است

 

 

چیزی که خیلی برام جالب بود برام زمانی اتفاق افتاد که یه بار داشتم کانالای تلویزیون رو بالا پایین میکردم و اتفاقی زدم به تلویزیون ایران دیدم در کانال 4 الهی قمشه ای داره سخنرانی می کنه و موضوع سخنرانیش در مورد نیستی بود

خیلی جالب بود در مورد قسمت نِی نامه در اول مثنوی معنوی صحبت میکرد و نِی را نی به معنی نیستی معنی کرد و داستان نی چقدر زیباتر و جذابتر شد برام با این که این شعر رو من بارها و بارها خونده بودم این بار وقتی خوندم تصور کردم که یه آگاهی یا یه روح داره درد دل میکنه و داستان خودشو تعریف میکنه همیشه این احساس داشتم که نِی یه تشبیه از روح هستش و جدایی خودشو از نیزار و محل زندگیش داره تعریف میکنه ولی این بار خیلی متفاوت تر بود برام. به دوستان توصیه میکنم این شاهکار زیبای معنوی رو یه بار دیگه بخونن.

خب بهتره برگریدم سر موضوع روح.

در بیشتر ادیان و اعقاید به روح به دو گونه نگاه میشه 1- روح فردی یا soul  2- روح الهی یا spirit

در اکنکار روح الهی خود سوگماد ( خداوند ) نیست بلکه نیرویی است که از سوگماد بیرون می طراود و ما این نیرو یا جریان رو در اکنکار به اسم اک میشناسیم که با عنوان هایی چون نهر هستی بخش خدا ، جریان محسوس آفرینش ، روح القدس ، موسیقی بهشتی ، تبرک دهنده ، بَنی ، موسیقی طبقه ها، کلمه ، نور و صوت الهی و ... از آن یاد شده است.تمام این اسامی نامهایی هستن که بشر روی این جریان خلاق و زندگی بخش گذاشته و این جریان رو نباید با سوگماد یکی دانست در کتاب آزادی معنوی چیست سری هارلد چنین میگوید:

ما به دلیل وجود نور و صوت می بینیم و می شنویم و این ها دو جلوه خداوند هستند که آن را روح القدس هم می نامند. خدا و روح القدس یکی نیستند . روح القدس صدای خداوند است . آن چه که ما در قالب اصوات مختلف می شنویم صدای خداست . این صدا گاهی به اصوات طبیعی می ماند . مثلا گاهی که در سکوت مطلق به مراقبه می پردازید صدایی شبیه رعد می شنوید و فکر می کنید باران می بارد . از پنجره بیرون را می نگرید و می بینید هوا کاملا آفتابی است . این یکی از اصوات خداوند است. روح القدس خود را به اصوات گوناگونی متجلی می کند که در آینده به این موضوع می پردازیم.

متن جالبی که فکر می کنم در مورد این موضوع می تونه خیلی مفید باشه مربوط به کلمه و دیدگاه انجیل یوحنا در مورد کلمه هستش.

« در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود ، خدا از آغاز بدین سان بود . کائنات را او آفرید. هستی که در او بود نور انسان شد و نور در ظلمت بدرخشید »

در مورد روح فردی بهتره که به قانون روح اشاره کنم

قانون روح میگه روح فردی نمود موجودیت روح الهی ( اک یا روح کـُل ) است . روح فردی از روح الهی خلق شده و فنا ناپذیر و دارای اراده آزاد، قدرت ، انتخاب ، خرد، عقیده ، خلاقیت و تخیل است . روح فردی به علت اراده آزادی که دارد می تواند بعنوان توزیع کننده با روح الهی مباشرت کند یا نکند . وظیفه روح فردی توزیع کیفیت های  مثبت به منظور بهبود خویش و دیگران است . قوانین اجتماعی و تمدن ها در هر کره و جهانی بوسیله روح های ساکن آنجا بوجود آمده اند . روح های فردی کارگزاران خلاق روح الهی اند و همه جا زندگی و شکل خلق کرده اند .  روح هایی که مباشران روح الهی اند در سطوح متفاوت دست اندر کار هستند تا دنیا را بگردانند.

با درک بیشتر به این موضوع میبینم که روح فردی بطور مستقیم بخشی از سوگماد نیست و جزوی از نیروی خلاق سوگماد یا اک می باشد پس روح تجلی منفردی است که از جوهره ی اک خلق شده است. به روح فردی آتما ( atma) ، توزا (tuza)  ، آتمن (atman)  ، سورات (surat)  ، جیوا و جیواتما ( جیوا آتما ) نیز می گویند . روح نه شکل دارد و نه حرکت اما توانایی ادارک و دیدن و شنیدن را دارد و صاحب اراده آزاد و هوش و عقیده و خلاقیت است و فنا ناپذیر.

به یه نکته ای میخوام اشاره کنم در مورد روح اونم اینه که روح هم برای راندن خود و هر فعالیت دیگری به انرژی احتیاج داره انرژی روح توزا شوتاما نامیده میشه توزا به معنای روح و شوتاما به معنای انرژی.پال توئیچل در کتاب سرزمینهای دور به این موضوع اشاره کرده جریان صوتی یا اک عنصر اصلی تشکیل دهنده این انرژی است . روح منبع ذخیره ای ندارد تا بتواند انرژی را با خود حمل کند پس باید بتواند این انرژی را بیافریند و بلافاصله مصرف کند هر نیرویی که می شناسیم از برق گرفته تا انرژی توزاشوتاما همه شکلهای تغییر یافته ای از جریان صوتی هستند.

به این موضوع اشاره کردم تا بهتون بگم که کلید سفر روح در صوت نهفته و بعدا بیشتر به این مورد می پردازیم.

هدف از فرستادن توزاها به این جهان و دیگر جهان ها چیست؟

بزارید به شعر معروف مولانا در مورد تناسخ اشاره کنم

از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی زمردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملایک بال و پر

بار دیگر از ملک پران شوم / انچه در وهم ناید آن شوم.

با کمی تامل به این شعر هر کسی می تونه بفهمه که هدف از خلقت تکامل روح هستش

روح با پشت سر گذاشتن تجربه زندگی در قالب معدنیات ، زندگی های نباتی ، حیوانی و بعد انسانی را تجربه می کند تا روزی همکار خداوند شود.

اما آیا روح میتواند به این مقام برسد؟

با دید محدود و تعصبات کورکورانه این جواب کفری بیش نیست

اما بزارید یه مثالی بزنم با اینکه حتی این مثال اشتباست ولی برای درک بهتر موضوع این مثال رو میزنم ولی از همین الان میگم که این مثال اشتباست و میشه ازش ایرادات زیادی گرفت و از طرفی چون ما در جهان های دوگانه  و تحت قوانین دوگانه زندگی میکنیم به راحتی میشه مسائل درست و اشتباه رو تفهیم کرد از این موضوع بگذریم حالا.

فرض کنید سوگماد یک کالبد هستش یه کالبد انسانی. و تمام سلولهای این کالبد توزاها یا روح ها هستند نحوی عملکرد این کالبد به عملکرد تک تک این سلولها بستگی داره و وقتی این سلولها به بهترین حالت عمل کنند این کالبد هم می تونه در شرایط بهتر و بهتری قرار بگیره. خیلی خلاصه به این موضوع اشاره کردم پال توئیچل در کتاب سرزمینهای دور به این مهم اشاره کرده به اینصورت که: « سوگماد چشم خویش را به تمامی باز میخواهد نه تکه تکه، او باید همه چیز را به اراده خویش از دریچه خویش از دریچه توزاها ببیند.»

در مورد تکامل روحها یه نکته مونده که باید اشاره کنم اونم اینه که سیر تکاملی روح که مولانا به اون اشاره کرده کاملا صحت نداره و ترتیب این تکامل به این صورت نیست یعنی روحی که در کالبد انسانی متجلی شده برتر و بالاتر و تکامل یافته تر از روح یک حیوان نیست این رو سری هارلد در کتاب آزادی معنوی به اینصورت اشاره کرده:

« حیوان ها ، پرندگان و انسان ها شباهت زیادی به یکدیگر دارند زیرا همه روح هستند . ولی مردم اغلب گمان می کنند که بشر اشرف مخلوقات است . هر کسی که با رفتارهای بشر آشنا باشد با شنیدن این سخن از خنده روده بُر می شود.

یا در کتاب از استاد بپرسید 2 سری هارلد می فرماید:

جسم انسان برترین شکل در کره زمین است ولی گاهی تردید دارم که بعضی از حیوان ها ، پرندگان یا ماهی ها از نظر معنوی برتر از برخی از انسان ها نباشند.

من سعی میکنم از مبحث مربوط به روح زودتر بگذریم با اینکه مطالب خیلی زیادی در مورد روح نگفته مونده ولی به ناچار مجبورم که سریعتر به موضوعات دیگه بپردازم

آخرین مطلبی که میخوام در مورد روح و تجربه های روح بگم مربوط به تناسخات مختلف و جنسیت های مختلفی میشه که روح در مسیر تکامل انتخاب میکنه

مبحث آلفا و اُمگا :

در کتاب در پیشگاه استادان اک اینطور آمده:

دلیل اینکه در هر چند زندگی جنسیت تغییر می کند این است که روح بدین وسیله قادر می گردد با هر دو جنس کاملا هم آهنگ گردد . با نزدیک تر شدن روح به وضعیت خود شناسی ، تعادل او نیز افزون می گردد و به تدریج خواهد توانست به حد کفایت از کیفیات هر دو جنس بهره ببرد اما در هر حال می تواند به مرکز یعنی نقطه خنثا باز گردد.هنگامی که روح در می یابد که نیازی نیست تمام پاسخ ها را از عالم بیرونی بدست آورد به تمامیت بدل می شود و این یعنی آلفا و اُمگا.کیفیات مرد و زن را همزمان می گیرد اما تا پیش از رسیدن به این مرحله می کوشد تا نیازهای خود را توسط جنس مخالف رفع کند و بدین ترتیب کارمای بیشتری می آفریند.

در کتاب دفترچه معنوی پال اشاره میکنه و میگه که : « هیچ مونث و هیچ مذکری نمی تواند به فراسوی طبقه روح برود فقط خویش خنثای هر فرد قادر به کار است . روح با ورد به طبقه پنجم که طبقه روح و طبقه خودشناسی هست ( که البته در آینده در این مورد بیشتر می پردازیم ) به خویش خنثی تبدیل می شود و پا به اقلیم برتر خدا می گذارد.

در پایان با چند بیت از اشعار معنوی مولانا این مبحث رو تموم میکنم

 

ای رهــیــده جــــان تـــو از مــا و مــن / ای لــطـیـفــه ی روح انـــدر مــرد و زن

مرد و زن چون یک شـــود آن یک تویی / چـونکه یکـها محـو شـد آنــک تـویــی

ایــن مــن و مـا بـهر آن بـر ســاخـتی / تــا تــو بـا خـود نــَرد ِ خــدمـت بـــاخــتـی

تـــا مــن و تــو هـا هــمه یـک جــان شـونــد / عــاقـبـت مســتـغـرق جـانـان شوند

.

.

.

بــاده از مـا مــسـت شــد نــی مــا ازو / قـالـب از مـا هـست شــد نـــی مـــا ازو

ما چو زنــبوریـــم و قـالبـها چـــو مـوم / خــانـه خــانـه کرده قـــالـب را چــو مـــوم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت0:14توسط chela |
ادامه چاکراها.کودکی و سفر روح..............

 

چاکرای هفتم (نیلوفر هزار برگ،ساهاسرارا یا چاکرای تاج):

 

این چاکرا در فرق و بالای سر قرار دارد و آخرین دریچه برای خروج روح از بدن است.این چاکرا آخرین یعنی یازدهمین دریچه ی بدن است ما برای موفقیت در امر سفرروح تمرکز خود را به دریچه ی دهم یعنی تیسراتیل و یازدهم یعنی ساهاسرارا معطوف می کنیم.نه دریچه دیگر در بدن عبارتند از:2 چشم،2گوش،2 سوراخ بینی ،دهان،عضو تناسلی و مقعد.این دریچه ارتباط با جهان بیرون را بر قرار می کنند.در طریق اکنکار باید تمام توجه از دریچه های زیرین سلب و بر چشم معنوی(تیسراتیل)معطوف شود.وقتی که آگاهی از جهان بیرون قطع شود و در جهان درونی بی هیچ تزلزلی بر روی تیسراتیل متمرکز شود و همه دریافتهای حسی بدن از بین برود،روح وارد جهانهای درون می شود.در آثار اکنکار بغیر از دو دریچه دهم و یازدهم از دریچه دیگری نیز سخن گفته شده که سومین روزنه ی خروج روح است و آن چاکرای قلب(آناهاگ) می باشد که سری هارلد کلمپ در فصل دوازدهم کتاب( هنر رویابینی معنوی)و چندین جای دیگر به آن اشاره کرده است.در ضمن از چاکرای نیلوفر هزار برگ به ساهاسرا دال کانوال که نام شهر و پایتخت طبقه اثیری نیز میباشد یاد شده است.

خوب حالا ببینم که این چاکراها چگونه در سفر روح و کشف عوالم غیب به ما یاری می کنند.

ارتعاشات برتر روح با عبور از کالبدهای لطیف تر به کالبدهای خشن تر و نهایتا به کالبد فیزیکی می رسد.روحی که می خواهد حلول کند برای طراحی زندگی که در پیش دارد با کمک راهنمای معنوی اش به وظایفی که برای رشد خود باید انجام دهد و کارمایی که باید با آن روبه رو شود و باور های منفی ای که باید طی تجربه هایش از خود بزداید توجه می کند.مثلا اگر باید قابلیت رهبری را در خود تقویت کند پس از ورود به کالبد فیزیکی با شرایطی رو به رو میشود که کانون تجربه هایش رهبری باشد ممکن است در خانواده ای متولد شود که رهبری در آن پیشینه ای طولانی داشته باشد. (این امر در مورد بسیاری از مسائلی که ما در زندگی از آن گله و شکایت داریم نیز صادق است مثلا شکستهای عاطفی! و یا حتی مسائلی که بعضی از روحها به خاطر آن کالبد خود را نابود میکنند غافل از اینکه فقط شرایط را به جای درست کردن ویاد گیری درس نهفته در آن به کالبد دیگری که در آینده اختیار می کنند منتقل مینمایند البته همراه با بهره ی آن!).

روح پس از مرحله طراحی به تدریج آگاهی کیهانی را از دست می دهد در حالی که جسم در زهدان مادر رشد می کند روح به تدریج جاذبه آن را حس می کند و با آن ارتباط برقرار می کند و در لحظه ای که کاملا از ارتباط آگاه می شود ناگهان آذرخشی قدرتمند از جنبش انرژی آگاه به سوی جسم در حال شکل گیری شلیک و به درون آن حلول می کند.آنگاه آگاهی خود را از دست می دهد و ذره ذره در آگاهی فیزیکی بیدار میشود.با فرایند تولد روح در معرض تاثیرات محیطی قرار میگیرد و با دریای انرژی محیط ارتباط بر قرار می کند.بیداری به روی جهان فیزیکی به تدریج ادامه می یابد.

در مراحل اولیه زندگی وظیفه کودک عادت کردن به محدودیت های حواس فیزیکی است.بسیاری از کودکان در این مرحله هنوز تا حدودی از جهانهای معنوی آگاهی دارند و در کشمکش هستند تا هم بازی ها و والدین معنوی خود را به فراموشی سپرده،محبت خویش را به والدین جدیدشان معطوف کنند.آنها می کوشند خود را در محدوده تنگ جسم یک کودک بفشارند.برای گشودن چاکرای اول و استقرار یافتن در زمین تلاش زیادی میکنند در حالی که چاکرای تاجشان کاملا باز است.طی روند گشودن چاکرای ریشه یعنی چاکرای اول برای اتصال به طبقه فیزیکی، روح مرتبا از طریق چاکرای تاج در حال رفت و آمد به جسم است.حالت چهره و چشمان کودک نشان دهنده ارتباط معنوی روحانی میباشد که البته این امر برای من کاملا مشخص می باشد.دلیل دیگر که باز هم نظر شخصی بنده می باشد،نحوه ی اتصال استخوانهای جمجمه و مخصوصا قسمت ملاج است که تا زمانی که کاملا استخوانی نشده حالت چهره معصومانه و روحانی در کودک کاملا پیداست که خود می تواند بعلت ارتباط روحی با عوالم غیب باشد من این حالات را می توانم در چهره بسیاری از افراد در کوچه و خیابان ببینم که نشان دهنده ی سطح آگاهی و تلاشهای معنوی افراد میباشد.

پس از تولد رابطه ای بسیار قدرتمند از جنس انرژی بین مادر و فرزند ایجاد میشود که در طول زندگی باقی می ماند.بسیاری از اوقات با وجود فاصله فیزیکی بین مادر و فرزند آنها به واسطه این ارتباط از تجربه های دهشتناک یکدیگر آگاه می شوند.

کودک دائما به انرژی های اطراف واکنش نشان میدهد و تمام چاکراهایش باز است و هیچ محافظی برای باز تاباندن تاثیرات خارجی ندارد.در اوان هفت سالگی پرده ای محافظ در ناحیه ورودی چاکراها تشکیل می شود که در برابر بسیاری از تاثیرات خارجی که از حوزه انرژی کیهانی نشات می گیرند در حکم صافی عمل میکند.چون چاکراهای نوزاد رشد نیافته هستند نمی توانند تمام انرژی مورد نیاز برای ادامه حیات او را از حوزه انرژی کیهانی تامین کنند در نوک سینه های مادر چاکراهای فرعی کوچکی وجود دارند که تامین کننده انرژی مورد نیاز کودک هستند بنابراین شیر خوردن علاوه بر تغذیه جسمی،با عث رسیدن انرژی به کودک میشود.با رشد کودک چاکرای دوم رشد میکند و باعث توسعه وجه عاطفی او میشود.بتدریج بین خود و مادر تمایز احساس می کند و جهان های خیال خود را خلق می کند.کودک دور اشیا و متعلقات خود به ویژه اگر نقش مهمی در بنای جهان خیالیش داشته باشد،انرژی و آگاهی می تند و آن اشیا و متعلقات به بخشی از هویت او بدل میشوند.وقتی آنها به زور از دست اش گرفته شوند حوزه انرژی پاره میشود و کودک احساس درد و رنج میکند،رنجی که هم جسمی و هم عاطفی است.

در اوان دو سالگی فضایی خیالی می آفریند و در آن زندگی میکند.اکنون می تواند از مادر دور شود اما هنوز از نظر حوزه انرژی با ریسمانی به مادر مرتبط است.کودک ترجیح میدهد به تنهایی در این فضا بازی کند و اگر کودک دیگری در آن حضور یابد به دقت مراقب است تا مزاحمت زیادی در فضای شخصی اش ایجاد نشود.او در تقلا است تا شخصیت یگانه و هویت مجزای خود را بیابد و اسباب بازی های شخصیش به ابزارهایی برای ابراز شخصیتش بدل میشوند.در حدود بین پنج تا هفت سالگی بین این احساس و ایجاد ارتباط با دیگران مردد میشود.او در حال آموختن چگونگی بر قراری ارتباط با دیگران و نوعی عشق ابتداییست.وابستگی او به مادر در این مرحله کمتر و او به روی مهمانان گشوده تر می شود و به دیگران اجازه ابراز وجود بیشتری در فضای خصوصی اش می دهد.در حدود هفت سالگی تمام چاکراها پرده ای محافظ دارند که انرژی های محیطی را تصفیه می کند و کودک احساس امنیت بیشتری پیدا میکند.بین هفت تا دوره بلوغ چاکرای سوم رشد میکند.انرژی هایی که در این دوران توسط این چاکرا جذب می شوند صرف تقویت زندگی خیالی کودک می شوند.علایق عمیق فرد را می توان در قالب بازی های خانه و مدرسه دریافت.

با نزدیک شدن کودک به دوران بلوغ،چاکرای قلب به روی سطوح نوین عاطفی گشوده میشود و رابطه مادر من،پدر من،اسباب بازی های من به رابطه من و تو تبدیل می شود.در پایان نوجوانی چاکراها نظم خود را پیدا میکنند و در شرایط بزرگسالی قرار میگیرند.در بزرگسالی رابطه من و تو وسعت بیشتری می یابد و خانواده و بشریت را در بر میگیرد و انرژی های فزاینده ای از چاکرای گلو جاری می شوند.با گشوده شدن چاکرای ششم یعنی تیسراتیل بر روی ارتعاشات برتر،فرد وحدت بین همه چیز را درک میکند و میتواند ارزش منحصر به فرد هر روح را دریابد.  

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت1:55توسط chela |
چاکراها،مانتراها و سفر روح

چاکراها مراکز و دریچه هایی برای ورود و خروج انرژی هستند که در کالبد دوم یعنی در کالبد اثیری قرار دارند واز نظر انطباق با کالبد فیزیکی در طول ستون فقرات قرار دارند.چاکراها نوعی مراکز عصبی در سیستم عصبی کالبد اثیری هستند که این مراکز عصبی بر عملکرد کل کالبد فیزیکی اثر می گذارند و هر چاکرایی به منزله یک مرکز عصبی و همچنین مرکز انرژی می باشد که کنترل بخشی از کالبد فیزیکی را به عهده دارد.اگر تنظیم چاکرایی بهم بخورد میزان ورود انرژی به کالبد اثیری کم یا زیاد می شود و در نتیجه اختلالاتی در بخشهای تحت کنترل آن چاکرا ایجاد شده وبیماری ظهور می کند.کالبد اثیری همانند کالبد فیزیکی از رشته های عصبی تشکیل شده که شبیه ریشه های افشان درخت هستند این رشته های نامرئی که نادی نامیده می شوند همان امتداد رشته های عصبی در کالبد فیزیکی هستند و یکی از راهای ارتباطی بین کالبد فیزیکی و کالبد اثیری می باشند.این اعصاب نامرئی(نادی ها)انرژی جذب می کنند و هنگامی که کثیف می شوند جذب انرژی کند میشود و سستی و خستگی عارض می گردد.(کثیف شدن نادی ها علتهای بسیاری دارد از جمله فعالیتهای ذهنی زیاد،افکار منفی،نفسانیات،الکل،سیگار،مواد مخدر و .....)نادی ها بوسیله آب معمولی پاک می شوند یعنی حمام کردن و شستشو باعث تمیزی آنها و در نتیجه جذب انرژی بیشتر و نشاط شادی بیشتر در فرد میگردند.برای همین است که در بیشتر ادیان از غسل با آب و نظافت و پاکیزگی یاد شده ایست.

چاکرا مراکز عصبی نادی ها هستند.تنظیم چاکرا به عوامل زیادی از نوع تغذیه گرفته تا شیوه ی زندگی و رفتار و تفکر و تربیت معنوی فرد بستگی دارد.بیش تر انسانها در چاکراهای اولیه زندگی می کنند و چاکراهای بالاترشان مسدود است.یوگا و تی ام که نوعی مدی تیشن بر اساس تعالیم گرو دِوو ماهاریشی است تلاشهایی برای باز کردن چاکراهای مسدود است.قبلا گفتیم که چاکراها (چاکراهای اصلی)در طول ستون فقرات قرار دارند که تعداد آنها 7 تا می باشد.چاکرای اول که آدهار نام دارد ولی ممکن است با نامهای دیگری هم نامیده شود درست در پایین ترین نقطه ستون فقرات قرار دارد می توان گفت تقریبا وسط دو پا.

مانتراها یا ذکرها کلمه ی رمزی می باشد که ما بوسیله ارتعاشی که در هنگام گفتن آن ایجاد می شود می توانیم ارتعاشات چاکراها را تنظیم کنیم بعبارتی باعث باز شدن چاکراها میشود.درست مانند این می ماند که ما قطعه ای آهن را در کنار آهن ربا بزاریم بعد مدتی آهن خود خاصیت آهنربایی پیدا می کند.

در انسانهای معمولی که تربیت و زندگی معنوی ندارند انرژی کیهانی یا انرژی حیات در چاکراهای اولیه یا پایین هرز می رود و چاکراهای بالاتر نمی رسد.مثلا لوله آبی را تصور کنید که به حالت عمودی ایستاده است و هفت سوراخ در طول لوله تعبیه شده است و جریان آبی از زیر به آن متصل می شود و دیگر به روزنه های بالاتر نمی رسد.چیزی که باعث ایجاد تحولات معنوی می شود رسیدن این نیرو به چاکراهای بالاتر است.تعداد چاکراهای فرعی زیاد است بیش از هشتاد و چهار هزار چاکرای فرعی وجود دارد

من در مورد چاکراها خیلی خلاصه صحبت می کنم و فکر می کنم بهتر در حد اطلاعات عمومی بدانیم مفید تر خواهد بود هدف من تاکید روی چاکرای ششم می باشد بطور تفصیلی در مورد آن خواهم گفت.

برمیگردیم به چاکرای اول که همان آدهار باشد در نقطه ای متناظر با مقعد می باشد و مانترا یا ذکر برای بازکردن آن کالینگ است.عوارض تنگ بودن این چاکرا احساس افسردگی و کمبود انرژی  می باشد و نا آرامی و هیجانی بودن از عوارض گشاد بودن این چاکرا است.کسانی که مدام احساس خطر می کنند و از هر چیزی می ترسند مثلا قفلهای متعدد به اتومبیل خود می زنند و باز نگران دزدیده شدن آن هستند کسانی هستند که تنظیم چاکرای اولشان بهم خورده.پیاده روی روی زمین گرم و دراز کشیدن به پشت از اعمالی است که به شفا دادن این چاکرا کمک می کند.

چاکرای دوم سُواد هیستان نامیده میشود معنی سُواد هیستان یعنی خانه ی مخصوص او و منظوراز  او شاگتی انرژی زنانه هستی است که بوجود آورنده تثلیث هندوها (برهما،ویشنو و شیوا)این چاکرا در حدود اندام تناسلی قرار دارد ذکر آن اُنکارمیباشد.لذت جویی و تایید گرفتن از دیگران تا حد فدا کردن خود،از مسائل مرتبط با این چاکراست اگر این چاکرا خیلی باز باشد تمایل به لذتهای جنسی خیلی زیاد میشود.تمریناتی که برای فعال کردن این چاکرا لازم هستند بسیار خطرناک می باشند و حتما باید زیر نظر فرد متخصص انجام شوند. این چاکرا به ایندری چاکرا و کندالینی هم نامیده میشود.

چاکرای مانی پوراک نام دارد که به معنای شهر جواهر و گوهر ناف است.همانطور که اسمش هم پیداست محل آن حدودا در روی ناف قرار دارد و ذکر آن هیرینگ می باشد.بی نظمی و هرج و مرج و تلاش برای اثبات برتری خود به دیگران از عوارض تنگ بودن این چاکراست احساس مالکیت داشتن نسبت به هر چیز و نظم بخشی  و تمایل به مهار کردن و کنترل بیشتر زندگی و همه چیز را برای خود خواستن از عوارض گشاد بودن این چاکراست این چاکرا در اکنکار به نابهی چاکرا و آشتا دال کانوال به معنای چاکرای شبکه خورشیدی معروف است.

چاکرای چهارم روی مرکز قلب و در حدود جناق سینه قرار دارد.کلمه ذکر آن سوهنگ نام دارد یکی از سه چاکرایی می باشد که می تواند منجر به سفر روح گردد یعنی یکی از دریچه هایی میباشد که روح از طریق آن می تواند از جسم خارج شود.این چاکرا دروازه ورود به معنویت و عرفان است و با باز شدن آن دل گشایش می یابد و فرد به سطح جدیدی از خود آگاهی می رسد و با دوربینی از بیرون خود را می نگرد وبا تغییر دادن معانی وقایع ناگوار،آنها را در لحظه وقوع به طنز تبدیل من کند.این چاکرا شبیه نیلوفر دوازده برگ است که در مرکز قلب قرار دارد.

چاکرای پنجم ویشودها نام دارد این چاکرا روی گلو قرار دارد و کلمه ذکر آن شرینگ و یا آشتانگ است.ویشودها به معنی خالص شده است.این چاکرا،چاکرای تزکیه و خالص سازی افکار است.وقتی این چاکرا باز شد فرد خردمندانه جلو می رود و با دیگران راحتتر ارتباط برقرار می کند.آنچه قصد کند انجام میشود و می آموزد از عادتها و رنجهای بیهوده رها شود و با احساسات منفی به خود صدمه نرند.اگر بیش از حد تحریک شود فرد متعصب و متکبر و طعنه زن و بی حوصله و غیر مسئول می شود و اگر کمتر از حد معمول تحریک شود فرد سست و ضعیف و تنبل و گمراه و بی اعتبار میشود.

چاکرای ششم یا دودال چاکرا:

مرحله ششم برای یوگی هاست و در پشت چشمها بین دو ابرو استقرار دارد.این چاکرا با تکرار کلمه آئوم یا اُم باز میشود.این چاکرا جایگاه روح در مواقع بیداری است.محل نشست روح میباشد.این چاکرا چشم سوم،چشم معنوی، تیسراتیل و همچنین چاکرای آجنا نیز نامیده میشود.این چاکرا فرماندهی و نظارت بر چاکراهای اصلی و غدد تحت کنترل آن را هم برعهده دارد و بهمین علت چاکرای مَستر به معنی استاد هم نامیده میشود.روح از این چاکرا قدم بیرون میگذارد تا با استادی که منتظر اوست ملاقات و همراه او به جهانهای بالاتر سفر کند.کلمه ذکر در اینجا هیو است(اسم اعظم)

در ادامه اول مختصری درباره چاکرای هفتم وسپس به هیو معنی آن و تاثیر ارتعاشات و

نقش هیو در آن می پردازیم.             

برکت باشد

+نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت16:33توسط chela |
نور وصوت دو تجلی روح الهی

خداوند با همه موجودهای زنده با واسطه نور و صوت سخن می گوید.همان گونه که ما نمی توانیم بدون نور خورشیدزنده بمانیم نمی توانیم بدون انرژی نور و ارتعاشات صوت به زندگی ادامه دهیم،چه از وجود آن آگاه باشیم چه نباشیم.

برای کسب شکوفایی معنوی باید از وجود نور و صوت آگاه شویم.(با مراقبه که در موردش توضیح خواهم داد)

اتم های خدا:

نور تجلی روح الهی در سرعت ارتعاش معینی است.اتم های خدا را در این سرعت ارتعاشی می توان مشاهده کرد وقتی اتمها با سرعتی بالا به ارتعاش درآیند می توان آنها را در قالب جریان صوتی شنید.نور به شکل های

 زیادی دیده می شود که به سطح آگاهی فرد بستگی دارد.صوت و نور به همراه خود خرد،عشق

و آزادی معنوی به همراه دارندو باعث بالا رفتن سطح آگاهی روح می شوند.(کودک در سرزمین وحش)

صدای روح الهی تغییری در درون شما ایجاد می کند.تغییرات در سطح روح آغاز می شوند.یعنی در قلب شما،بعد راه خود را به جهان بیرون باز می کنند و به موقع شروع می کنندبه تغییر دادن رفتار شما و تبدیل کردن آن به رفتاری اخلاقی تر.(سخنرانی استاد)

برکت باشد

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت3:52توسط chela |
اکنکار دانش باستانی سفر روح(مذهب نور و صوت خداوند)2

بر اساس تعالیم اکنکار روح فقط با دست یافتن به نور و صوت خداوند می تواند تحول معنوی پیدا کند تزکیه شود و طراوت و تازگی و آزادی معنوی بدست آورد.نور و صوت خداوند کشتی امن نجات است اکنکار طریقی است که راههای برخوردار شدن از نور و صوت خداوند را تعلیم می دهد.عوالم یا جهانهای غیب جهان هایی هستند که بعضی از آنها مثل همین جهان فیزکی هستند جزیره های خطرناک و آکنده از عناصر آزار دهنده و همراه با شادی های بی اصالت و ناپایدار.

منشأ همه جهان ها خداوند است،اقیانوس بی پایان عشق و رحمت.

عوالم غیب را نمی توان با تلسکوپ دید.این جهان ها دور از دسترس دانشمندان و آزمایشگاهها و امکانات و ابزارهای علمی هستند.شناخت جهان های غیب نیازمند دانشی برتر است،دانشی که منشأ الهی داشته باشد.اکنکار دانشی است که منشأ الهی دارد.اکنکار همان کشتی نجات است که اسیران جزیره های رنج را به بهشت های الهی می رساند.

انسان خردمند همیشه با این پرسش رو به رو بوده که از کجا آمده و چرا آمده و مرگ چیست و بعد از مرگ چه می شود؟

روزگاری بود که جز فیلسوفان با اصطلاحات ثقیل شان و متخصصان علوم روحی با اعمال عجیبشان،کسی نمی توانست دراین حیطه وارد شود.دانش شناخت روح معقوله ای بود کاملا دور از دسترس عامه بشر.

اکنکار چون نور افکنی دید جهان های غیب را برای همه امکان پذیر کرده است.اکنکار یک طریقه ساده و تجربی است که و در بر گیرنده تعالیمی که هر کسی می تواند با بکار بستن آن ها همه چیزهایی را که دانشمندان عالم با پیشرفته ترین ابزار های علمی شان هم نمی توانند ببینند،ببیند و تجربه کند و با دریافت نور و صوت خداوند از موانع و عوالم رنج و بلا و محنت عبور کند و به بهشت های خالص عشق و رحمت بی کران خداوند برسد.

اکنکار یک نظام معنوی است که در راس آن کسی قرار دارد که به او استاد زنده اک می گویند.استاد زنده اک راهنمایی است که مسیر رسیدن به اقلیم های خالص را به خوبی می شناسد.او کسی است که برگزیده می شود تا نور خداوند از مجرای وجودش بر مسیر ارواح بتابد.او مسئول همه آموزشها و روشهای ارائه تعالیم اکنکار است او یک روح است که مثل همه انسان های دیگر برای فعالیت کردن در جهان فیزیکی از ابزار یا لباسی بنام جسم فیزیکی استفاده می کند و روزی که جسم فیزیکی اش را ترک کند مأموریت او به روح دیگری تفویض می شود که جسم فیزیکی داشته باشد.استاد زنده اک تا هر زمانی که لازم باشد جسم فیزیکی اش را به منظور انجام دادن مأموریتش حفظ می کند.حتا اگر هزاران سال و یا بیشتر باشد.هر استاد زنده اکی متناسب با نیازها و سطح آگاهی زمانه خودش آموزش می دهد.کلام استاد زنده اک در هر زمانی معتبرترین تعالیم اکنکار است.سخن استاد زنده اک کلام زنده است.

اک قدیمی ترین و خالص ترین تعالیم خداشناسی را دارد تاریخچه اک به قبل از خلق جهانها بر می گردد.از نخستین دوره حیات انسان بر روی زمین همیشه یک استاد زنده اک وجود داشته است.

گاکو نخستین استاد زنده اک بود که حدود شش میلیون سال پیش به زمین آمد.تمام خط استادان اک از او آغاز شده و بدون انقطاع تا کنون ادامه یافته است.دو میلیون سال پس از او در زمانی که هنوز زبانی وجود نداشت استاد بی نامی ظهور کرد و تقریبا دو میلیون سال دیگر مالاتی نخستین استاد زنده اکی که اسم داشت در میان انسانهای هیپربورین ظهور پیدا کرد.ردپای روشنی  از استادان اک وجود دارد و تاریخچه زندگی آنان در دسترس و قابل بررسی و تحقیق است اما با این حال استادان اک در پنج هزار سالاخیر برای عامه ناشناخته بوده اند چون در این پنج هزار سال تعالیم اکنکار به دلایلی مخفی بوده است و در این مدت طولانی جز مولوی که از تعالیم استاد بزرگ اک شمس تبریزی برخوردار بوده است و کبیر شاعر و عارف معروف هندی، کسی از راز سر به مهر این تعالیم پرده بر نداشته است.

 

سرّ پنهان است اندر صد غلاف

ظاهرش با توست و باطن خلاف

 

برکت باشد

 

+نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت4:19توسط chela |
کلید جهان های اسرار

اگر برای کسی که در یک چهار دیواری بسته به دنیا آمده باشد و  هرگز  چیزی از آن چه که در پس آن دیوارهاست هم نشنیده باشد از دنیای پشت دیوارها،آسمان آبی،دریای بیکران،نسیم کوهساران،طراوت باران ،شکوفه های بهاری آواز قناری و نوازش آفتاب و تبسم مهتاب سخن بگویی او چه از ادراکی می تواند از آنچه می گویی داشته باشد؟

اکنکار برای چنین کسی که در این چهار دیواری بسته به دنیا آمده و در آن محبوس است از دنیای بیکران و گستره فراسوی دیوارها سخن نمی گوید،اکنکار کلیدی به او می دهد تا در زندان را با آن بگشاید و آنگاه خود در دنیای گسترده فراسوی دیوارها پا نهد و در آن به تمامیت زندگی کند و آنگاه

 دیگر به تعریف و توصیف نیازی نیست اکنکار کلید است.کلید جهانهای اسرار،کلید جهان های نادیدنی.کلید اکنکار تمرینات معنویست.تنها چیزی که می تواند ارتباط مستقیم با حقیقت برقرار کند.

کلیدی داده تا با آن گشایی ــــــــــــ در اقلیم پنهان خدایی

در اکنکار همه چیز دیدن است و تجربه شخصی نه باور و ایمانهایی که از روی عادت یا القا بدست آید.

مرغ چون بر آب شوری می تند

 آبِ شیرین را ندیدست او مدد

بلکه تقلید است آن ایمان او

 روی ایمان را ندیدست جان او

برکت باشد

 


 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت4:22توسط chela |
جهان های دیگر

دنیا به همین جهان فیزیکی که ما ادراک می کنیم ختم نمی شود.جهانهای خداوند بسیار است اما ما فقط این جهان فیزیکی را درک می کنیم.بقیه جهانها با چشمِ معمولی دیده نمی شوند چون ارتعاشهای آنها به وسیله گیرنده چشم فیزیکی قابل درک نیست.

حواس فیزیکی ما فقط محدوده ارتعاشی معینی را می تواند درک کند که به اصطلاحبه آن طیف فیزیکی می گویند.برای درک موضوع فرض کنید  نوری را بر یک منشور می تابانید.در پشت منشور طیفی از رنگها تشکیل می شود که از نور قرمز شروع شده و به نور بنفش ختم می شود.اما آیا قبل از قرمز و بعد از بنفش دیگر نوری وجود ندارد؟البته که وجود دارد.قبل از قرمز نور یا اشعه مادون قرمز وجود دارد که چون سرعت ارتعاش آن پایین تر از محدوده توان دریافت چشم ماست،نمی توانیم آن را ببینیم.بعد از بنفش هم اشعه ماوراء بنفش وجود دارد که چون ارتعاشی بالاتر از توان دریافت چشم ما دارد ما قادر به دیدن آن نیستیم.

غیر از جهان فیزیکی،جهان های دیگری هم وجود دارند که چون سرعت ارتعاش آنها با سرعت ارتعاش جهان فیزیکی متفاوت است قابل دیدن و لمس کردن نیستند.و علت فقط در سرعت و ارتعاش اتمهای آنهاست که سرعت بیشتری نسبت به ارتعاش اتمها در طیف فیزیکی دارند.هر چه که در جهان فیزیکی می بینیم شکل های مختلف انرژی است.انرژی می تواندبه سنگ،آهن،اتومبیل،آب،باد،نور و هر چیز دیگری تبدیل شود.تفاوت این انرژیها در تراکم و فشردگی و سرعت ارتعاش اتمهایآنهاست.آب نسبت به نور انرژی فشرده تریست،یعنی سرعت ارتعاش اتمهای نور بیشتر از سرعت ارتعاش اتمهای آب است حتا حجم های بسیار بزرگی مثل سیارات و کهکشانها هم انرژی هستند.هرچه ارتعاش اتمها پایین تر باشد انرژی فشرده ترمی شود انرژیهایی که جهان فیزیکی را تشکیل داده اند در جهانهای دیگر نیز ادامه یافته اند.انرژیهای جهان فیزیکی ارتعاشات بالاتری پیدامی کنند آنقدر لطیف تر که دیگر از محدوده دیدِ فیزیکی خارج می شوند و آنگاه جهانهای بعدی را می سازند که طبقه دوم یا جهان اثیری نامیده می شود.جهانی که دیگر با چشم دیده نمی شود اما درست شبیه به این جهان فیزیکی است و مثل همین جهان فیزیکی و بیش تر از آن هم واقعی است.هر چه در این جهان وجود دارد آنجا هم با ارتعاش بالاتری وجود دارد.رنگها در جهانهای بالاتر هم وجود دارند اما با ارتعاشاتی که باعث می شود با چشم فیزیکی دیده نشوند،نور ماوراء بنفش که با چشم دیده نمی شود.رنگها در آنجادرخشان تر و بطور وصف ناپذیری زیباتر.جهان اثیری بسیار بزرگتر از جهان فیزیکی است تا جایی که قابل قیاس با جهان فیزیکی نمی باشد.یکی از امکانات جهان اثیری این است که با فکر می توان در آنجا خلق کرد و بوجود آورد.یعنی به هر چه فکر کنید آنرامی سازید.بیشتر ادیانی که وعده بهشت را به پیروان خود داده اند بهشتهای خود را در این طبقه مستقر کرده اند.طبقه اثیری نخستین بخش از جهان های درون می باشد ولی در بیشتر ادیان بالاترین شناخت و معرفت محسوب می شود زیرا:

مرغ چون بر آب شوری می تند

آب شیرین را ندیدست او مدد

برکت باشد

+نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت4:55توسط chela |
قوانين معنوي در درون ادبيات و فرهنگ ما جاسازى شده‌اند.
حقيقت هيچاه مخفى نيست
.
حقيقت همواره در دسترس روحى است كه مى‌خواهد قدم بعدى را بردارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتى حقيقت را طلب مى‌كنيد و در قلبتان خلوص داريد، روح الهى شما را يك قدم به خانه،
به خدا،
نزديك‌تر ميكند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حقيقت براستى ساده است.
پس چرا همه از آن باخبر نيستند؟

زيرا بيش از حد ساده است.
زيرا ما در باره آنكه حقيقت چگونه بايد باشد، پيشاپيش انديشه‌اى در ذهن داريم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حقيقت عشق الهي را بدنبال دارد.
دليل جنگ‌ها دزدى‌ها دروغ‌ها و ديگر خصيصه‌هاى انسانى اين است كه هيچ مذهبى نميتواند عشق را درون قلب كسي تزريق كند
.
وقتي عشق خدا به قلب وارد ميشود تنها در آن وقت است كه تغييرات بهتر بوقوع ميپيوندد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حقيقت در خلأ عمل نمى‌كند.
كسانيكه توسط حقيقت لمس شده‌اند سعى ميكنند آن را در زندگي روزانه‌شان جارى كنند،

در بين خانواده، كار و مذهبشان.
+نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت14:59توسط chela |
اکنکار دانش باستانی سفر روح(مذهب نور و صوت خداوند)

اکنکار دانشی است که ماهیت روح را دقیقأ تشریح می کند.بر اساس تعالیم اکنکار انسان روح است

و روح یک ذره مستقل از اقیانوس بی کران الهی که چون مسافری در سفری طولانی،طولانی و بی پایان

به دنیا می آید،در این دنیا و جهانهای متعدد دیگری هم زندگی می کند و در هر جهان تجاربی می اندوزد

یکی از این جهانها دنیای فیزیکی است و سایر جهان ها عوالم غیب هستند.

همان گونه که ما برای دوام آوردند در سرمای سرزمین های قطبی باید پوستین بپوشیم،روح هم برای حضور یافتن در هر جهانی  باید لباس مناسب با ویژگی های آن جهان بپوشد.روح در دنیای فیزیکی لباسی بعنوان جسم  فیزیکی می پوشد و پس از آموختن آنچه  که در دنیای فیزکی لازم دارد لباس یا جسم فیزیکی را چون پوسته ای دور می اندازد.در جهان اثیری که یکی از عوالم غیب است لباس دیگری بنام کالبد اثیری می پوشد.

اما داستان حضور روح در جهان فیزیکی که مثل یک مدرسه آموزشی برای اوست به داستان مسافری می ماند که از جزیره ای غیر مسکونی سر در آورده باشد.مسافر در این جزیره با بیماریها،سردی  و گرمی ها،بی پناهی ها،جانوران  گزنده،گرسنگی ها فقر و رنجهای بسیار که بی پایان هم به نظر می آید روبه رو می شود.

مسافر در این جزیره آنقدر می ماند وبا بلایای گوناگون دست و پنجه نرم می کند که رفته رفته جزیره را موطن اصلی خود  و تنها اقلیم اصلی خود می پندارد و با جانوران آن هم دم  می شود.خلق و خوی بوزینه های ساکن جزیره را می گیرد  و گاه بر آنان حکم می راند و از این حکومت و قدرت و سلطنت به وجد و شعف می آید و به خودش می بالد.

اما شادیهایش نا پایدار است و خطر همیشه در کمین.گاه در باتلاقی فرو می رود و به سختی دست و پا می زند،گاه با تهدید  جانوری درنده و وحشتناک روبه رو می شود،گاه طوفانی می وزد  و همه ساخته هایش را بر سرش آوار می کند و گاه با  مصیبتی دیگر روبه رو می شود.مسافر هیچ راهی برای رهایی از این رنجهای پی در پی و بی پایان ندارد تا روزی که متوجه صدای سوت یک کشتی ِ در حال عبور و نور ِ نور افکنهایش بشود و بتواند خود را به نا خدای آن کشتی  که ماموریتش نجات دادن مسافران گم شده است،بنمایاند.

البته مسافر طی اقامت طولانیش در جزیره ممکن است گاهی  قایق های کوچکی را هم بیابد قایق هایی که نمی توانند در امواج متلاطم و سهمناک اقیانوس مقاومت کنند و پس از طی مسافتی کوتاه در هم می شکنند و نهایتا مسافر را به جزیره ای دیگر در همان حوالی می رسانند

تنها کشتی امنی می تواند مسافر را به ساحل ِ نجات برساند که هم نور افکنهای قوی داشته باشد و هم ناخدایی کار آزموده که بتواند در تاریکی راه را بیابد.

نور حق بر نور حس راکب شود     

       آنگهی جان سوی حق راغب شود          

اسب بی راکب چه دانــــد رسم راه    

      شـاه بـاید تـا بـدانــــــد شـاه راه           

برکت باشد

+نوشته شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت2:20توسط chela |